تبليغاتX
دانستن حق ماست
زبان دري/ يا زبان فارسي/يا هردو ؟؟


دانستن حق ماست









ولادت پر نور و میمون امام هشتم امام رضا (ع) در روز ۸/۸/۸۸ برای تمامی شیعیان و دوستداران خاندان عصمت و طهارت مبارک
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 8:46  توسط لطیف  | 


 

مولوی کجایی است؟

این عنوان مطالبی است که به مناسبت سالگرد «مولانا جلال الدین بلخی» توسط روز نامه اطلاعات، در تاریخ 15مهر 1388، شماره 24586، از زبان دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، به چاپ رسیده است. ایشان در این گفتار ابتدا ادعا می کند که مولوی یک شخصیت جهانی است و به هیچ جایی تعلق ندارد، ایشان می گوید:

«قبل از هر چيز بايد گفت كه جلال‌الدّين محمّد مولوي به جامعة جهاني تعلّق دارد. او بيش از هر كس از «يگانگي انساني» و «وطن جهاني» دم زده است.

اين وطن مصر و عراق و شام نيست

اين وطن جايي است كو را نام نيست

او ميان مليّت‌ها تفاوت نمي‌گذارد و كتاب او هم خطاب جهاني دارد. شهري كه وي عمر خود را در آن به سر برده، يعني قونيه در آسياي صغير، يك شهر فارسي‌زبان بوده، كتاب‌هايي كه در آن زمان در آن نوشته شده، به زبان فارسي است و سروده‌هاي مولانا هم به زبان فارسي است كه همگي در ‌آن شهر سروده شده‌اند. چگونه بتوان او را وابسته به تركيّه دانست، در حالي كه او خود به صراحت مي‌گويد:

تو ماه تركي و من اگر ترك نيستم

دانم من اين قَدَر كه به تركي است آب «سو»

زبان فارسي وابسته به فرهنگ ايران است، و اگر دو كشور ديگر همچون افغانستان و تاجيكستان فارسي‌زبان هستند، آنها هم در خراسان بزرگ قرار داشتند كه در آن زمان جزء قلمرو ايران بوده. بنابراين اگر او در بلخ به دنيا آمده، و بلخ اكنون در افغانستان قرار دارد، به اين دليل، نمي‌تواند افغاني شناخته شود؛ زيرا افغانستاني در آن زمان وجود نداشته، هر چند افغان‌ها نيز به علّت آنكه زبانشان فارسي است و با ما اشتراك تمدّني دارند، آنان هم از او سهم دارند.

ایشان در این سطور ناچاراً و تلویحاً اعتراف می کند به این که کشور افغانستان نیز از مولوی سهمی دارد و از این جهت که هم زادگاه مولوی، و هم خاستگاه زبان فارسی افغانستان است و مولوی نیز  تا آخرین لحظات حیاتش به فارسی سخن می گفته و به فارسی می نوشته، به گفته ایشان افغانستان نیز روزی جزء قلمرو خراسان بوده و خراسان جزء ایران؛ لذا آنان نیز سهمی دارند، اما مشخص نمی کند که چه اندازه سهم دارند!!!

ایشان در ادامه شواهدی می آورد بر این که زادگاه و اقامتگاه و آرامگاه هیچ کدام ملاک ملیت نیست، بلکه ملاک ملیت تمدن است. و مولوی از تمدن فارسی و ایرانی بر خوردار بوده است؛ لذا مولوی ایرانی است.

در این جا، جهت روشن شدن هویت مولوی و درستی گفتار نویسنده محترم و هم چنین در پاسخ کسانی که این ادعا را دارند، توجه شما خوانندگان گرامی را به چند نکته جلب می کنم و قضاوت آن را می گذارم به عهده خود شما که وجدان پاکی برخوردارید:

1- آیا ایران و افغانستان از تمدن واحد «به قول نویسنده محترم» برخوردار نیست؟

2- آیا دو کشور فعلی به نام های (ایران) و  (افغانستان) همان خراسان سابق  نیستند؟

3- آیا زادگاه مولوی شهر بلخ ( که فعلاً در افغانستان واقع است)، نیست؟

4- آیا مولوی زوی در ایران فعلی سکونت داشته است؟

5- آیا وقتی سرزمینی در اثر معادلات سیاسی تجزیه می شود، فرهنگ، تمدن، شخصیت ها، افتخارات و ... خودش را به ارث نمی برد؟

6- راستی تا همین اواخر (حدود 6-4سال قبل) مولوی را به کجا نسبت می دادند، (مولوی بلخی) و به چه اسمی مشهور بود؟

و ده ها سوال دیگر.

ما بهتر است مولوی را آن گونه که گذشتگان معرفی کردند و شناختند و آن گونه که هست، بشناسیم و به هویت و شخصیت آن، دستبرد نزنیم.

حتی اگر تمدن و زبان را در نظر بگریم، نباید دیگران که به گفته آقای (ندوشن) از مولوی سهم دارند را نفی کنیم. تا چند سال قبل این حرف ها نبود که مولوی کجایی است، و  متعلق به کدام ملت و یا کشور است؟ اما در این اواخر به خاطر مسایل سیاسی، بحث ملیت ایشان مطرح شد و هر کشور به تناسب قدرت سیاسی و گستره رسانه های تبلیغاتی، نفوذ در سازمان های بین المللی خود مولوی را از خود خواندند و آن را به خود و کشور خاصی نسبت دادند.

بنده در خاتمه از تمام دوستان خواننده درخواست دارم که در این گونه مسایل، تعصب به خرج نداده به دنبال واقعیت باشند و برای شناخت بهتر مولوی و جهت اتحاد میان کشورهای با تمدن واحد، فرهنگ واحد، هم زبان، هم کیش، و حتی هم مذهب تلاش کنند و تمدنی را بر پایه این ارزش های مشترک و اصیل برپا نمایند. والسلام به امید آن روز.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 8:44  توسط لطیف  | 


شهادت چهارمین امام و پیشوای خوبان رییس مذهب تشیع امام جعفر صادق (ع) را به تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم.

امیدوارم همان طور که شیعه و سنی از دست آورد های علمی ایشان در زمینه های دینی و دنیوی استفاده می کنیمُُ  آن را زمینه برای وحدت و یگانگی و سعادت و پیشرفت کشورهای اسلامی قرار دهیم.

تا این که خداوند متعال ما را در سایه الطاف بی پایان خود و به آبروی خاندان وحی به سر زمین خوبی ها رهنمون گردد. و زمینه ظهور منجی عالم بشریت را فراهم سازد و دنیای بهشت گونه را برای ما بدان ارزانی نماید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 2:9  توسط لطیف  | 


( پشتو- دری لند قاموس)

این نام کتابی است که زبان «پشتو» را به زبان فارسی «دری» ترجمه کرده است. همان طور که از نام کتاب و محتوای کتاب پیدا است، نویسنده این کتاب یکی از نویسندگان پشتون می باشد. پشتو زبانان از دیر باز در صدد از بین بردن زبان فارسی در کشور افغانستان بوده اند و با تعصب شدیدی که دارند به این کار خود حتی در عصر حاضر ادامه می دهند، این تعصب شان ناشی از روحیه فاشیستی و مذهبی شان است که هر از گاهی به گونه های مختلف از خود بروز می دهند. مثلا هر وقت شما در محافل علمی و اداری از واژه های فارسی استفاده نمایی با واکنش آنان و البته حتی تاجیک ها و هزاره ها مواجه می شوی که می گویند نباید از واژه ایرانی استفاده شود! مثلا اگر یک فرد واژه های از قبیل پرابلم ( مشکل ، دشوار صعب )، پروسه، و ... را استعمال نماید کسی نمی گویند که چی میگویی؟ اما اگر بخواهد واژه اصل زبان خود را مثل واژه (دانشگاه)، استعمال نماید برایش اخطار می دهند که از لغات بیگانه استفاده نکن

جای تأسف است که این نویسنده محترم بویی از زبان فارسی نبرده است و خودش هم نمی داند که از واژه های انگیلیسی به جای فارسی استفاده می کند آن هم در موارد زیاد اشتباه! در صفحه 49 این کتاب معادل واژه "پوهنتون" را در زبان دری "یونیورسیتی" و " دانشگاه " معادل واژه " پوهنزی " را " فاکولته " و " کالج"

معنا نموده است که هیچ فارسی زبانی در هیچ کجای دنیا آن را نمی شناسد! و این زبان بیگانه است نه دانشگاه و دانشکده و ....

به هر صورت، چنان چه یک بار دیگر در همین وبلاگ به عرض خوانندگان محترم رسانده شد، همه سعی در فارسی ستیزی از کشور افغانستان (مهد و خواستگاه زبان فارسی) دارند. پشتون ها سعی دارند با وارد نمودن واژه های بیگانه و جلوگیری از استفاده نمودن واژه های فارسی درست ریشه این زبان را از بین ببرند. خود فارسی زبانان این کشور به خاطر بدبینی که نسبت به کشور ایران (که شیعه و فارسی زبان است) در بین تمام مردم افغانستان ایجاد شده است، سعی دارند زبان دری را از زبان فارسی جدا نمایند و هیچ راهکاری برای نجات آن ندارند. و از طرفی هم کشور جمهوری اسلامی ایران همواره سعی دارند که خود را تنها وارث زبان فارسی بداند و به دین جهت از هیچ تلاشی فروگزار نمی کند. از برگزاری همایش ها و نوشتن مقالات و کتاب ها و مطرح نمودن ایران به عنوان تنها کشور فارسی زبان و مطرح نمودن زبان های دری و تاجیکی که در واقع تمام این ها همان فارسی است نه هیچ چیز دیگر!

پارسی
ذبیع الله یوسفی( افغانستان)

ماییم پارسی و زما است پارسی
ما زنده بود وایم که تا است پارسی

پیوسته تازه گیست به ترکیب و واژه اش
وزهرچه کهنگی ست جدا است پارسی

ازقند پارسی ست حلاوت به هردهن
هرسینه را حضورصفااست پارسی


ازحضرت سنایی و تا خواجهءهرات
حمد است پارسی و دعااست پارسی

مولای بلخ خرمن شوریده گان بسوخت
سرکاروان راه هُدی است پارسی

شیرازیان بهای شکرراشکسته اند
شکرفروش قافله ها است پارسی

دهقان طوس تا که عجم زنده کرده است
شهنامه را زُلال بقااست پارسی

بیدل نوای سوختگان تا فلک رساند
ماندن اگر صداست، صدااست پارسی

موج لطافت است چه نظمش چه نثر آن
گویی حریف بادصبا است پارسی

پیوسته باد هرزه هیاهو کند، ولی
کاخ بُلند تا به سما است پارسی

از شرق تا به مغرب این مهد آریا
ما هرکه ایم،هویت ما است پارسی

پارسی
سعادت پنجشیری

دریای مست مست روان است پارسی
امواج پرغریو کیان است پارسی

ترکیبی از نوای دل وجان وتن دران
آهنگ ارغنون زبان است پارسی

پربار لفظ و زادگه ی واژه های نو  
با لهجه های تازه کران است پارسی

روشن تراز سپیده ورخشنده تر ز ماه
تابیده در جبین زمان است پارسی 

در باغ عشق و وادی سرسبز معرفت
شمع حضور بزم دلان است پارسی

آزاده از تعلق و بشکسته مرزها
عطر شکوفه های لبان است پارسی

از غزنه تا به کاشغر ومروه تا خجند
آن شهریار شهر زبان است پارسی

ای همزبان خاور و همزاد آریا !
از بلخ تا به قونیه جان است پارسی

چون نوبهارعاطفه با آبشار نور
رنگین کمان الفت جان است پارسی

در التفات ملت و شهر و تمدنی
آئینه ای شکوه بیان است پارسی

روح سخای سبز بهارانه اش نگر
فارغ ز رنگ زرد خزان است پارسی

در عقل ها نه گنجد و از دیده ها کلان
چون عقل وهوش عالم جان است پارسی

(  سعادت پنجشیری-  تورنتو -  سپتمبر 2008)

 

کشمکش برسر"دانشگاه یا پوهنتون"!

دانشجویان دانشگاه بلخ!

جنجال دانشگاه بلخ - عطاالله مهاجرانى

مقصران اصلي دانشگاه بلخ، حزب افغان ملت و کنگره ملي

 ادامه جنجال 'دانشگاه یا پوهنتون' در مجلس افغانستان 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 8:7  توسط لطیف  | 


هر روز تان نوروز                  نوروز تان پیروز

عید نوروز در کشور افغانستان از دیر زمان مرسوم بوده است، مردم افغانستان اعم از هزاره، تاجیک، ازبک، ترکمن، و پشتون عید نوروز را مثل اعیاد اسلامی دیگر گرامی می دارند و این عید را با شکوه برگزار می نمایند. همزمان با فرا رسیده بهار طبیعت یکباره دیگرگون شده، کوه های سربه فلک کشیده و دشت های بی پایان لباس سفید خویش را از تن کنده و لباس سبز بر تن می کنند. همین طور در این روز جشن بالا بردن جنده (بیرق) سخی که منسوب به امیر المومنین (ع) می باشد در مزار شریف و در سخی کابل برگزار می گردد.

در افغانستان نوروز و بهار معنای واقعی به خود می گیرد، زیرا کار و تلاش آغاز می شود، کشاورزان بدنبال کشاورزی خود می روند، باغبانان، باغهای شان را بیل می زنند، رمه داران به دشت و صحرا می خزند، و از همه مهم تر این که مدارس در افغانستان با فرا رسیدن فصل بهار آغاز می شود؛ کودکان دانش آموز و دانشجویان پس از تعطیلات زمستانی دو باره به سر کلاس رفته و مشغول فراگیری علم و دانش می شوند.

مراسمی که در عید نوروز برپا می شود

مراسم مختلفی طبق رسم و عادت هر شهر و روستا برگزار می گردد؛ آنچه برای تمام شهر ها و روستاها مشترک می باشد عبارت است از گرفتن مهمانی و رفتن دید و باز دید دوستان و اقوام و عرض تبریک فرا رسیدن عید نوروز و آرزوی سال خوب برای دوستان و فرستادن پیام تبریک و پوشیدن لباس نو و دادن عیدی برای بچه های خرد سال.

بله این اصل مراسم عید نوروز است؛ البته در بعضی از شهرها ممکن است رفتن به کوه و صحرا و مراسم دیگری نیز وجود داشته باشد که مربوط به شهر خاص یا افراد خاص (مرفهین و پول داران) می باشد و عمومیت ندارد؛ و صد البته نه به عنوان سیزده به در که در کشور ایران مرسوم می باشد، بلکه صرف رفتن به طبیعت و به قول افغانی ها برای هوا خوری.

من از همین طریق فرا رسیدن عید نوروز و بهار طبیعت را برای تمام فارسی زبانان بویژه هموطنان عزیزم در هر کجای دنیا که هستند از صمیم قلب تبریک می گویم و سالی سرشار از سلامتی و موفقیت و شادکامی برایشان آرزو می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 6:50  توسط لطیف  |