تبليغاتX
دانستن حق ماست
زبان دري/ يا زبان فارسي/يا هردو ؟؟


دانستن حق ماست









مطالب زير سخنان يكي از اساتيد دانشگاه و صاحب نظر در باره زبان دري مي باشد ،

 كه براي روشن شدن گفته هاي پيش، توجه شما را به آن جلب مي كنم .

ضمنا اين قدر در وبلاگ هاي تان ننويسيد

انتخاب زبان :

زبان انگيليسي

زبان پشتو

زبان دري

خوب است بنويسيد زبان فارسي

آل سياست، فارسي دري و اصحاب رسانه - ابوالفضل شكوري‌ اخيرا گروهي از روزنامه‌نگاران و اصحاب مطبوعات كشور برادرمان افغانستان كه با نام <اتحاديهژورناليستان افغانستان> فعاليت مي‌كنند از روزنامه اعتماد ملي بازديد داشتند و در جلسه شوراي تيتر روزنامه شركت جستند. نشست صميمانه و مغتنمي‌بود كه در آن حول و حوش زبان فارسي و مسائل و مشكلا‌ت آن نيز سخني گفته شد. در آن نشست لذت‌بخش، نگارنده به اشارت نكته‌اي را بازگو نمودم كه اكنون مي‌خواهم آن را بازتر بيان كنم. در ايام كودكي شنيده بودم كه مردمان مي‌پنداشتند موجود مرموزي به نام <آل> يا <ننه‌آل> وجود دارد كه عفريته‌اي از جنس جنيان است و چنگال‌هاي آهنيني دارد. <آل> سمبل نسل‌كشي انسان بود و دشمن نامرئي زنان تازه‌زا كه با اين كارشان به حفظ نسل بشر كمك مي‌كردند. آل، موجود مرموزي بود كه مي‌توانست به اشكال گوناگون دربيايد و از جمله به شكل يك <تارمو> و از اين راه خود را درون خوراك زائو و نوشيدني‌هاي وي وارد نموده و به كالبدش نفوذ كرده و جگرش را ببرد و يا اگر زائو را در هفت روز اول زايمان در اتاق تنها مي‌يافت با چنگال‌هاي آهنين جگر او را درمي‌آورد و او را به هلا‌كت مي‌رسانيد كه در اين صورت مي‌گفتند او را آل برد يا آل زد. آل‌زدگي زائوي فوت شده هيچگونه علا‌مت ظاهري نداشت اما وي از پا درآمده بود.‌ به نظر مي‌رسد كه در پنجاه و شصت سال اخير زبان شيرين و ديرپاي فارسي نيز توسط اصحاب پليتيك و آل‌سياست در كشورهاي فارسي‌زبان زير سلطه روسيه و انگليس دچار بيماري و آفت‌زدگي نامرئي و مرموزي از نوع <آل‌زدگي> حافظان نسل بشر گرديده است و اين‌بار اين <آل‌سياست و اصحاب پليتيك> بودند كه تبديل به آفتي همچون <آل> براي فارسي دري شده‌اند. سياست‌هاي فارسي‌ستيزانه روسيه و انگلستان از وقتي كه بر كشورهاي مسلمان‌نشين آسياي ميانه، افغانستان و شبه‌قاره هند تسلط يافتند، بسيار دقيق، نامرئي و مرموزانه درست مانند يك <تارمو> كه افتادنش صدا ندارد، به عنوان يك آفت و همچون يك <آل> به جان زبان فارسي افتاده و كوشيدند جگر آن را از كالبدش بيرون بكشند و از صفحه روزگار محوش نمايند. آنان ابتدا با در پيش گرفتن سياست تغيير خط و رقيب‌تراشي براي فارسي در قلمرو وسيع آن كه از اسلا‌مبول تا تهران و از تبريز تا بمبئي و از دهلي تا كابل و از بخارا و سمرقند تا دوشنبه و عشق‌آباد گسترده بود، تلا‌ش كردند تا آن را از بين ببرند. اين سياست در هند و پاكستان و بنگلا‌دش كاملا‌ موفق از آب درآمد، زبان‌هاي محلي و گويش‌هاي قومي احيا شده و فارسي كاملا‌ متروك گرديده و از رسميت افتاد كه عملا‌ با اين كار فاصله‌هاي اقوام مسلمان آسيا بيش از پيش شدت يافت. زبان فارسي كه زماني زبان رسمي مكاتبه دربارها از عثماني تا هند بود و در شبه‌قاره كتاب‌هايي مانند تاريخ فرشته، تاريخ الفي، مجالس‌المومنين و صدها كتاب ديگر به فارسي دري نگارش و نشر مي‌يافت و شاعران نامداري همچون بيدل دهلوي و ديگران با آن سخن‌سرايي مي‌كردند، اكنون كاملا‌ مهجور گشته و همچون يك <زبان خارجي> تلقي مي‌‌شود، به گونه‌اي كه در هند و پاكستان فرزندان <اقبال> نيز ديوان فارسي وي را بدون ترجمه نمي‌توانند بخوانند. در تاجيكستان و آسياي ميانه نيز خط فارسي را عوض كرده و خط كريل را جايگزين آن نمودند. با اين همه گويا دلشان آرام نگرفت و كوشيدند يكپارچگي باقيمانده فارسي دري را نيز از بين ببرند. اين بود كه به تدريج چند گونه زبان فارسي ساخته و پرداخته شد و براي هر كدام نيز نامي و لقبي نثار گرديد مانند فارسي ايراني، فارسي افغاني يا دري، فارسي تاجيكي، فارسي هندي و ... ‌ آنان و عوامل بومي مسلط‌شان، با اين سياست فارسي‌ستيزانه خود كوشيدند تا نام <فارسي> از روي زبان فارسي‌گويان افغاني و تاجيكي و ... در آسياي ميانه برداشته شود و چنين وانمود كردند كه فارسي رايج در اين مناطق را صرفا بايد زبان <دري> ناميد و نه فارسي. غافل از اينكه همه اينها فارسي دري نام دارند كه از آثار حافظ و سعدي و فردوسي و ابن‌سينا گرفته تا صدرالدين عيني و سيداسماعيل بلخي و ناصرخسرو قبادياني و محمدحسين شهريار و پروين اعتصامي، همه و همه را شامل مي‌شود. تهرانيان به دري سخن مي‌گويند همانگونه كه كابليان. چرا كه فارسي دري اصطلا‌حي است در مقابل زبان پهلوي قديم و فارسي ميانه، چه نوع تهراني و شيرازي آن باشد و چه نوع كابلي و مزاري و دوشنبه‌اي‌اش. ‌ اما مقتضاي سياست اين بود كه اين دو با جعل اصطلا‌ح از همديگر جدا شوند، بنابراين گفته شد كه نبايد از واژگان فارسي رايج در ايران كه براي مظاهر تمدني جديد و دانش و تكنيك تازه در فرهنگستان و يا خارج از آن گزينش، ابداع و رايج شده‌اند استفاده نمود بلكه براي اين منظور بهتر است از واژگان روسي و انگليسي و يا گويش‌هاي محلي متروكه و نيمه‌زنده بهره‌برداري گردد. في‌المثل بايد به جاي روزنامه‌نگار ژورناليست، به جاي روشنفكر انتليكتوال، به جاي دانشگاه ساكلته، به جاي دانشكده پانتون و به جاي رشته تحصيلي پاوانتي يا پانزه و امثال اينها به كار برده شوند تا بدين طريق فارسي‌گويان ايراني، افغاني، تاجيكستاني و هندي و پاكستاني به مرور زمان به راحتي نتوانند با همديگر محاوره نمايند و آثار همديگر را بخوانند و شايد زماني برسد كه حتي به مترجم نياز پيدا كنند! اين <آل> استعمار كه به صورت نامرئي و در قالب يك <تار مو> درآمده و به جان مادر عزيزي به نام زبان فارسي افتاده بود، بالا‌خره كار خود را كرد. هرچند كه تاكنون نتوانسته‌اين موجود زيبا و دوست‌داشتني را كاملا‌ از پا دربياورد وليكن به نظر مي‌رسد كه توانسته است برخي از اندام‌هاي آن را از كار بيندازد. چنانكه اكنون كه آغاز كار است ميان متون جديد ايراني، افغاني و تاجيكي فاصله‌اي است محسوس. اصحاب پليتيك و آل سياست از بوميان اين مناطق در دوره سلطه بيگانگان نيز غافل از همه جا و همه چيز به رشد و گسترش اين بيماري و <آل‌زدگي> زبان مادري‌شان كمك كرده و گويا آن را نشانه‌اي از استقلا‌ل نيز مي‌پنداشته‌اند! اكنون كه آن بيگانگان از آسياي ميانه و افغانستان گريخته‌اند و آل‌زدگي زبان فارسي دري براي آل فرهنگ و اصحاب رسانه و نيز رجال سياست واضح گرديده است، چه نيكوست كه اصحاب رسانه، روزنامه‌نگاران و نويسندگان كشورهاي فارسي‌گوي، كه سازندگان زبان نويند، قطع نظر از مواضع رسمي دولت‌ها، هر از چند گاهي در جايي گردهم آيند و براي يكسان‌سازي واژه نوين و <تقريب زبان فارسي> با هم گفت‌وگو نمايند تا بتوانند اين موجود ظريف و زيباي تاريخ ديرين خود يعني زبان فارسي را از بيماري آل‌زدگي مصونيت ببخشند تا نسل‌هاي آينده همه فارسي‌گويان، آثار قلمي اين نسل را نيز همسان و راحت بخوانند، چنانكه هم‌اكنون همه ما در همه اين كشورها آثار فارسي بزرگاني همچون ناصرخسرو، ابن‌سينا، بلعمي، عطار، حكيم‌سنايي، رودكي، فردوسي، سعدي، حافظ، شمس تبريزي و مولا‌نا را به‌خوبي فهم و هضم مي‌كنيم. البته مطلوب‌تر آن است كه در اين ميان دولت‌ها و اصحاب سياست نيز براي برگزاري همايش‌هاي مشترك فرهنگستان‌ها و وزارتخانه‌هاي مربوطه، دست‌كم هرچند سال يك‌بار بكوشند تا فارسي دري، اين يادگار نياكان نيك‌انديش، از زخم‌هاي زهرآگين <آل‌>‌هاي زمانه مصون بماند. خدايا چنين بادا. ‌* استاد دانشگاه و عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com --------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 13:22  توسط لطیف  | 


ميلاد آخرين پيام آور الهي ، حضرت محمد صل الله عليه و آله و صلم بر تما مسلمانا جهان مبارك باد

میلاد نور بر همه گان مبارک باد

روز فرا رسیدن روشنایی و محو شدن تاریکی های جهل و ظلم و بیداد .

روز طلوع نور درخشان آخرین فرستاده خداوند به عنوان پیامبر و سفیر الهی در روی زمین .

روز وحدت . روز محبت . روز اخوت و برادری.

روز افول نظام برده داری و به بند کشیدن انسان ها .

روز ترقی و پیشرفت جامعه در تمام جهات .

روزسر آغاز فصل نوین در تاریخ بشر.

روز یاد آوری خاطرات صدو بیست سه هزار و نه صد و نود و نه رسول و فرستاده خداوند.

روزعزت بخشی به زنان .

و در یک کلام روز بهروزی انسان بر شما مبارک .

امید وارم در آینده تمام پیروان اسلام برادر و یاور هم باشند .

همان طور که پیامبر رحمت آمد بین مسلمانان برادری ایجاد کرد .

امیدوارم دیگر کسی مسله ی را به نام شیعه و سنی دامن نزند .

امیدوارم تمام جوامع علی الخصوص جامعه اسلامی برای اصلاح و بهبود

وضع جامعه شان تلاش نمایند تا پیامبر عظیم الشان از ما راضی باشد که

در رضایت پیامبر ( ص ) رضایت خداوند است .

به امید آن روز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 10:24  توسط لطیف  | 


 

رودكي كه اهل سمر قند است و به گفته ايرانيان ، ايراني است

و در قرن چهارم هجري قمري مي زيسته است .

و اين شعر از ايشان مي باشد :

 

بوی جوی موليان آيد همی ياد يار مهربان آيد همی
:ريگ آموی و درُشتی‌های او زيرپايم پرنيان آيد همی
آب جيحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا ميان آيد همی
ای بخارا ، شاد باش و دير زی مير زی تو شادمان آيد همی
مير سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آيد همی
مير ماه ست و بخارا آسمان

ماه سوی آسمان آيد همی

 

كجاي اين شعر دري مي باشد ؟ آيا اين شعر فارسي نيست ؟

 

ابوالحسن بلخي ،‌كه ايشان نيز در قرن چهارم مي زيسته است

و اهل بلخ است ؛ اين شعر از او است كه مي گويد :

 

اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک ماندی جاودانه
درین گیتی سراسر گر بگردی خردمندی نیابی شادمانه

 

كجاي اين شعر دري است ؟ آيا اين شعر دري است يا فارسي ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 8:7  توسط لطیف  | 


به نام خدا

در اين پست مي خواهم اين مطلب را برجسته تر كنم

 كه بله در زمان هاي خيلي دور سرزميني بود ،‌

 در آن مردمي مي زيستند كه به زباني به نام زبان

 دري / يافارسي دري سخن مي گفتند ؛ و اين زبان

 به تبع پيشرفت علوم ، فناورياقتصاد ، فرهنگ ها ،

 اجتماعات ، رشد نمود و از آن زباني

به نام زبان فارسي كه امروزه مردم ايران با آن سخن مي گويند

به وجود آمد كه اين همان زبان دري ديروز است كه رشد

كرده و اصلاح شده ؛‌ و اين زبان متأسفانه در بعضي مناطق

به خاطر عدم رشد آن ها در بعضي از اين زمينه ها، رشد نيافته

بلكه فقط به حيات خود ادامه داده است . و با هزاران تأسف

كه مردم آن سرزمين ها نيز نه تنها خودشان را با زبان رشد يافته

فارسي تطبيق نداده و به قول امروزي ( آپ تو ديت ) نكرده اند؛

كه به همان زبان چند صد سال پيش چسپيده اند و آن را در مقابل

زبان فارسي علم كرده اند و آن را زبان دري و... ناميده اند ؛ در

حالي كه در واقع همه از يك ريشه و از يك خانواده هستند كه آن را

در قديم به زبان دري مي خواندند و امروز به زبان فارسي !

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر شما زبان دري غير از زبان فارسي است ؟

و اگر زبان دري زبان مستقل و جدا است آيا دستور زبان خاصي

دارد ؟ 

 اگر دارد لطف كنيد بيان كنيد !؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 7:7  توسط لطیف  |